تبليغاتX
امامت از دیدگاه شیعه




» امامت از دیدگاه شیعه


» اَلّلهُمَّ عَجِّل لوَلیِّکَ الفَرَج
نويسندگان وبلاگ
آمار و امكانات
»کاربر: مهمان

طراح قالب
درباره وبلاگ
منظور از "ذکر" در آیه ی ۱۰ سوره طلاق پیامبر اسلام(ص) می باشد پس اهل ذکر که در آیه

فَاسالَوا اهلَ الذِّکر ان کُنتم لا تعلَمُون به آن اشاره شده است همان اهل بیت پیامبر(ص) می باشند و این استدلالی است که امام رضا(ع) در پاسخ علمای سنی در مجلس مامون به آن اشاره کرده اند که تفصیل آن در جلد بیست و سوم کتاب بحارالانوار آمده است.
ما نیز به همین خاطر از نام اهل ذکر استفاده کرده ایم تا با کمک گرفتن از آن بزرگواران و مخصوصاً امام حی و حاضرمان حضرت ولی عصر(عج) بتوانیم قدمی در معرفی امامان معصوم خود برداریم.

لينك دوستان
آرشيو مطالب
» سخن هفته
سخن هفته هاي قبل

قال باقر علیه السلام :
نَحنُ حُجّةُ اللهِ
وَ نَحنُ بابُ اللهِ
وَ نَحنُ لِسانُ اللهِ
وَ نَحنُ وَجهُ اللهِ
وَ نَحنُ عَینُ اللهِ فی خَلقِهِ

وَ نَحنُ وُلاةُ اَمرِ اللهِ فی عِبادِهِ

ترجمه:
ما اهل بیت حجت خداوندیم
و ما باب خدا هستیم
و ما زبان پروردگاریم
و ما وجه خداییم
و ما چشم خدا در خلقش می باشیم
و ما صاحبان فرمان الهی در میان بندگانش هستیم

منبع:
مرآة العقول، جلد۲،ص ۱۲۰



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» پرسش و پاسخ
» در زمان حیات معصومین (علیهم السلام) چه گذشت؟

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» داستان

طولانی ترین روز عمر انسان
مرد لطیفه گو
اول قرارداد، سپس کار
کنترل زبان

ماجرای ازدواج جویبر و ذلفا


جویبر از اهل یمامه بود، هنگامی که آوازه پیغمبر (ص) را شنید ، به مدینه آمد و اسلام آورد . طولی نکشید از خوبان اصحاب رسول خدا به شمار آمد و مورد توجه پیامبر اسلام قرار گرفت . چون نه پول داشت و نه منزل ،و نه آشنایی ، پیغمبر (ص) دستور داد در مسجد به سر برد .تدریجاَ عده ای از فقرا اسلام آوردند و آنان نیز با جویبر در مسجد به سر میبردند .رفته رفته مسجد پر شد، همه در مضیقه قرار گرفتند . از جانب خداوند دستور رسید کسی حق ندارد در مسجد بخوابد ! پیامبر دستور داد بیرون مسجد سایبانی ساختند تا مسلمانان غریب و بی پناه در آنجا ساکن شوند و آن مکان را ( صفه ) نامیدند و به ساکنین آنجا اهل صفه میگفتند.

رسول خدا مرتب به وضع آنها رسیدگی می کرد و مشکلاتشان را برطرف می ساخت .

روزی پیامبر اسلام برای رسیدگی به وضع آنها تشریف آورده بود به جویبر که جوان سیاه پوست فقیر کوتاه قد و بد قیافه بود با مهر و محبت نگریست و فرمود:
جویبر چه خوب بود زن میگرفتی تا هم نیاز تو به زن برطرف می شد وهم او درکار دنیا و آخرت به تو کمک می کرد.

جویبر عرض کرد :
یا رسول الله ! پدر و مادرم فدای تو باد ! چه کسی به من رغبت می کند . نه حسب و نسب دارم و نه مال و جمال کدام زنی حاظر میشود با من ازدواج کند ؟
رسول خدا فرمود :
جویبر !خداوند به برکت اسلام ارزش افراد را دگرگون ساخت. کسانی که در جاهلیت بالا نشین بودند آنها را پائین آورد و کسانی که خوار و بی مقدار بودند مقام آنها را بالا برد و عزیز کرد . خداوند به وسیله ی اسلام افتخار و بالیدن به قبیله و حسب و نسب را به کلی از میان برداشت . اکنون همه مردم سیاه و سفید، قریشی و عرب یکسانند و همه فرزندان آدمند آدم از خاک آفریده شده است و هیچکس بر دیگری بر تری ندارد .مگر بوسیله ی تقوا و محبوب ترین انسان روز قیامت در پیشگاه خداوند افراد پارسا و پرهیزگارند .من امروز فقط کسی را برتر از تو می دانم که تقوا و اطاعتش نسبت به خدا از تو بیشتر است .

سپس فرمود :
جویبر ! هم اکنون یکسره به خانه ی زیاد بن لبید رئیس طائفه ی بنی بیاضه برو و بگو من فرستاده ی پیامبر خدا هستم و آن حضرت فرمودند که دخترت «ذلفا»را به همسری من جویبر در آور!

در مقام خواستگاری

 جویبر بر خاست وبه سوی خانه زیاد ابن لبید روان شد وقتی وارد خانه زیاد شد گروهی از بستگان و افراد قبیله لبید در آنجا گرد آمده بودند جویبر پس از ورود به حاضرین سلام کرد و در گوشه ای نشست سرپائین انداخت لحظاتی گذشت سر را بلند کرد رو به زیاد نمود و گفت من از جانب پیغمبر (ص) برای مطلبی پیام دارم محرمانه بگویم آشکارا ؟

زیاد:چرا سّری؟ آشکارا بگو ! من پیام رسول خدا را برای خود افتخار می دانم .
جویبر: پیغمبر پیغام داد که دخترت ذلفا را به ازدواج من در آوری!زیاد از شنیدن این پیام غرق در حیرت شد وبا تعجب پرسید:
پیغمبر تو را فقط برای ابلاغ این پیام فرستاده است !
جویبر :بلی؛من سخن دروغ به پیغمبر نسبت نمیدهم
زیاد:جویبر !ما هرگز دختران خود را جز به جوانان انصار که هم شأن ما باشند تزویج نمی کنیم تو برو تا من شخصاً خدمت رسول خدا برسم و عذر خود ر ا در عدم پذیرش با آن حضرت در میان میگذارم .
جویبر درحالی که میگفت :
به خدا سوگند ! این گفته زیاد با دستور قرآن و پیامبر مطابق نیست ، از خانه بیرون آمد .

ذلفا از پس پرده گفتگوی جویبر و پدرش را شنید ، با شتاب پدرش را به اندرون خواست و پرسید :

پدرجان !این چه سخنی بود به جویبر گفتی و چرا این گونه او را رد کردی ؟

زیاد : این جوان سیاه برای خواستگاری تو آمده بود و می گفت : پیغمبر مرا فرستاده که دخترت ذلفا را به همسری من در آوری !

ذلفا : به خدا قسم ! جویبر دروغ نمی گوید ، رد کردن او بی اعتنایی به دستور پیغمبر است . زود کسی را بفرست پیش از آنکه به حضور پیغمبر برسد ،برگردان و خودت محضر رسول خدا برو و ببین قضیه از چه قرار است .

زیاد فوراً کسی را فرستاد و جویبر را بر گردانید و مورد محبت قرار داد و گفت :

جویبر ! تو اینجا باش ! تا من برگردم . سپس خود به حضور رسول خدا رسید و عرض کرد :

یا رسو ل الله ! پدر و مادرم به فدایت ! جویبر پیامی ازجانب شما آورده بود ولی من جواب رضایت بخش به ایشان ندادم و اینک من شرفیاب شدم تا به عرضتان برسانم ، رسم ما طایفه انصار این است که دختران خود را جز به هم شأن خود نمی دهیم .

پیغمبر فرمود :
ای زیاد ! جویبر مرد مومنی است .مرد مومن هم شان زن با ایمان می باشد ، دخترت را به او تزویج کن ! و ردّش نکن !
زیاد به خانه برگشت و آنچه از پیغمبر شنیده بود به دخترش رسانید . دختر گفت :

پدرجان ! دستور پیغمبر باید اجرا شود اگر سرپیچی کنی کافر شده ای.

زیاد از اتاق بیرون آمد و دست جویبر را گرفت به میان طایفه خود آورد و دخترش ذلفا را به عقد او در آورد و مهریه اش را از مال خودش تعین نمود وجهاز خوبی برای عروس تهیه دید و دختر را برای رفتن به خانه داماد آماده ساختند .

آنگاه از جویبر پرسیدند :آیا خانه داری که عروس را به آنجا ببری ؟

پاسخ داد :
نه منزلی ندارم.

زیاد دستور داد خانه مناسب با تمام وسایل لازم برای جویبر فرا هم کردند و لباس دامادی بر جویبر پوشاندند وعروس را نیز آرایش نمودند به خانه شوهر فرستادند بدین گونه (ذلفا) دختر زیبای یکی از بزرگترین وشریف ترین قبیله ی بنی بیاضه به همسری جوانی سیاه چهره ، بی پول ،از نظر افتاده که تنها به زیورِ ایمان آراسته بود در آمد.



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» کتابخانه

بررسی مسائل کلی امامت
امامت و رهبري
امامت در بينش اسلامي
سيري در آيات ولايت و امامت
امامان شیعه و وحدت اسلامی
امامت در نهج البلاغه
كفایه الاثر فی النّص علی الأئمه الاثنی عشر(ع)
افق هاي تيره تاريخ (بلنداي برتري در بيان فضائل حضرت علي (عليه السلام)
علی (علیه السلام) و خطب نادره
معرفت امام 
70 منقبت از مناقب اميرالمومنين حضرت علي عليه السلام و 24 حديث از ابن ابي الحديد
نور هدايت (امامت از ديدگاه اهل سنت)

نگاهي به علي(ع)

نويسنده : محمد تقي جعفري                       انتشارات جهان آرا         

 

اين کتاب به صورت مقالاتي در مجلات مختلف مذهبي به چاپ رسيده است که بعدا با اجازه خود مولف  به صورت کتاب در آمده است و حضرت علي(ع) ( جانشين بر حق نبوت و صاحب مقام امامت) در 5 زمينه بررسي شده که به شرح زير است:

علي و سياست             علي و جهاد                علي و نهج البلاغه              
علي و عرفان مثبت                 علي و مسئله مرگ

به خوبي پيداست فصل اول در مورد سياست بي نظير و عدالت واقعي حضرت علي(ع) ميباشد. علي بن ابيطالب عليه السلام سياست به معناي حقيقي را که تمامي يکان يکان اولاد آدم در آرزوي عملي شدن آن بسر برده اند، ميدانسته و عملي فرموده است.

فصل دوم در مورد رشادتها و جهادهاي در راه خداوند حضرت است و از جمله جالبترين قسمتهاي کتاب ميباشد. علي بن ابيطالب(ع) با صرف نظر از تمام اوصافش بعد از پيامبر گرامي اسلام(ص) سرباز شماره يک اسلام بوده است. هرگز تاريخ نشان نداده که او در جنگ از يک نفر يا از تمام سپاهيان دشمن به علت ترس روگردان شود. اکثر فتوحات جنگي اسلام توسط حضرت علي(ع) صورت گرفته است.

فصل بعد در مورد نهجالبلاغه علي(ع) است بنا به گفته کتاب بالاترين نکات نهج البلاغه اين است که در تشريح هر يک از حقايق عاليه اي که درباره انسان و جهان، مورد توجه اراد بشري است، به طوري بيان فرموده است که در آن موضوع مفروض بالاتر از آن نميتوان تصور کرد. چنانکه در تشريح شخصيت علي(ع) با عاليترين صفات انساني که در عين حال در يک فرد قابل اجتماع نيست روبرو مي شويم، همچنين کتاب علي(ع) نيز مانند خود گوينده اش داراي بيان کاملترين شئون فردي و اجتماعي است.

 دو فصی بعد در مورد علي و عرفان مثبت و مسئله مرگ از ديد گاه علي(ع) است. در پايان يک جمله از حضرت در مورد مسئله مرگ براي حسن ختام مي آوريم:

حضرت علي(ع) فرمودند:  « قسم به خداوند بزرگ ، فرزند ابيطالب بمرگ مأنوس تر است از کودک شيرخوار به پستان مادر.



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» عکس

امام علي عليه السلام



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» فایل صوتی


نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» نرم افزار


نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» مقالات

غدیر محور اتحاد



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» بخش ادبی

آسمان و زمين
رنج دوري
دشت بي گل
درد دل با آقا
موسم پرواز
مریم
سیب ها روی خاک غلتیدند
تمنای دوباره (در هجر عزیز رفته از بر)
کدخدای فطرت آباد

کلاس شعر

)ابتدای کلاس(

در ابتدای نشست همیشگی- آن روز

گرفته بود دلم از وقایعی جانسوز



که ظهر جمعه گذشت و نیامد آن خورشید

(به حال خسته ی من یک غریبه می خندید(



در ابتدای نشست همیشگی اینبار

بلند ناله زدم :عاقبت نیامد یار!



صدای قهقه ی شاعران بی اخلاص

و چهره ی خشن شاعر بزرگ کلاس:



ـتو باز خل شده ای یا که شعر می گویی؟!

میان وهم و خیالت بگو-چه می جویی؟!



شدم به رنگ جماعت ولی نخندیدم

گمان کنم که معلم -ولی نبخشیدم



عروض و قافیه می گفت بهر ما -استاد

و (فاعلن فعلن یا که فاعلن... سر داد



میان رقص حروف سفید تخته سیاه

نیافتم اثری از کشیدن یک آه



و غصه از گذر پلک خسته ام جاری...

نگاه نیمه ی مبصر: (-تو مشکلی داری؟!)



دو قطره اشک جواب همین معما بود

دو قطره بود؟که بیشتر-به وسعت یک رود

-----------------
(انتهای کلاس(

کسی سوال ندارد؟ ز قطعه ی سعدی؟

(بلند ضجه زدم من-نیامدی مهدی... )



تعجب از سر و روی کلاس می بارید

-
چه مرگتان شده آیا که مشکلی دارید؟!



کسی سوال ندارد ز قطعه ی بعدی؟

-)
فقط بگو که کجا رفته یار من مهدی... )


-----------------
(بعد از کلاس(

کلاس پر شده از فحش و ناسزا-تحقیر

-
برو کثیف مزاحم سوی اطاق مدیر...



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)
» ارتباط با ما ...

شما می تونین سوالهاي خودتون رو در رابطه با موضوع امامت از ما بپرسین و جواب بگيرين. آدرس پست الکترونیکی ما:    ahlezekr@gmail.com هستش. راستي اگه خواستین حرفهای دلتون رو به عنوان دل نوشته برامون بفرستین. منتظر سوالها و دل نوشته هاي شما هستيم.  
                     لطفا ما رو از نظرهاي خودتون بی بهره نذارین



نويسنده : خادم الغدیر | تاريخ : | نوع مطلب : |
» عناوين آخرين مطالب